محمد مهدى ملايرى
360
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
پازىتيگريز و عربها آن را به عربى دجيل ترجمه كردهاند . نظير همين است دو نام بين النهرين و Mesopotamia كه هردو به يك معنى هستند ولى هيچيك ترجمهء ديگرى نيست بلكه بدانگونه كه در جاى خود گذشت هردو ترجمهء ميانروداناند كه نام فارسى اين محل بوده است . از اصمعى روايت شده كه اعراب ابلّه را از كلمه فارسى آن هوبلت معرّب ساختهاند « 1 » و ايرانيان هم آن را از نام قديم آن كه پيش از آمدن ايرانيان به اينجا در زمان نبطيان به آن خوانده مىشده گرفتهاند . و گرچه اصمعى در كيفيت اشتقاق نام اصلى آن در زبان نبطى مطالبى نقل كرده كه به افسانه بيشتر شبيه است ، ولى بههرحال منظور از ذكر اين روايت بيان اين مطلب است كه علماى لغت عربى هم از قديم اين نام را معرّب از فارسى مىدانستهاند نه از يونانى . * * * ابلّه بندرى بازرگانى ابلّه مهمترين بندر خليجفارس در قسمت شمال غربى آن بود . اهميت اين بندر از آن جهت بود كه از يك طرف به خليجفارس دست داشت و كشتىهاى بزرگ دريانورد را « 2 » كه از درياهاى دوردست شرق و غرب به قلمرو ايران مىآمدند در لنگرگاههاى خود مىپذيرفت « 3 » و از طرفى در پيوندگاه دو رود بزرگ فرات و دجله قرار داشت « 4 » . و اين بندر به وسيله آنها
--> آرنگرود ( اروندرود شاهنامه م ) و ديگر كودك دريا كه آن را به عربى « البحر الصغير » معنى كرده ، معجم البلدان 2 / 551 ) . تصحيحى كه در متن به عمل آمده و دال آخر به هاء تبديل شده به قرينهء همين گفته است . زيرا آن كلمهاى كه دجله معرب آن تواند بود ديله با هاء آخر است نه ديلد با دال آخر . و در رسم الخط فارسى و عربى هاء آخر كلمه با دال بسيار قابل اشتباه است . و آنچه اين تصحيح را تأييد مىكند اين است كه از مهمترين شاخههاى آب ده دجله در ساحل شرقى آن رود كه سرچشمههاى آن در ايران غربى است و در جنوب شرقى بغداد به دجله مىريزد همچنان دياله خوانده مىشود ، كه با ديله بىارتباط نيست . ( 1 ) . به نقل ياقوت از او در معجم البلدان 1 / 97 . ( 2 ) . اينگونه كشتيها را كه مىتوانستهاند در درياهاى بزرگ به جاهاى دوردست رفت و آمد كنند و امروز آنها را اقيانوسپيما مىگويند در مآخذ قديم عربى « سفن البحر » نوشتهاند . ( 3 ) . طبرى ، 1 / 2384 . ( 4 ) . ياقوت ، 1 / 96 - 98 .